انتخاب همسر

 

انتخاب همسر، بیش از آنکه انتخاب یک انسان باشد،
انتخابِ سبک و نوعی از زندگی است که قرار است سال‌ها در کنار یکدیگر تجربه کنند.

در نظریه‌های انتخاب همسر، از همسان‌همسری سخن گفته‌اند؛ از اینکه شباهت در ارزش‌ها، باورها، سبک زندگی و جهان‌بینی می‌تواند مسیر هم‌زیستی را هموارتر کند. از نزدیکی و آشنایی، از جاذبه و تناسب، از نیازهایی که ما را به سوی دیگری می‌کشانند و از فرایندی که در آن، انتخاب نخستین با شناخت بیشتر سنجیده و پالوده می‌شود.
اما هیچ‌کدام از اینها قرار نیست انسانی بی‌نقص به ما تحویل دهد.

بله، دشواری انتخاب همسر از همین‌جا آغاز می‌شود؛
از جایی که میان آنچه از دیگری می‌بینیم و آنچه از او می‌سازیم فاصله‌ای پدید می‌آید.
ما آدم‌ها را فقط انتخاب نمی‌کنیم؛ در ذهن خود نیز از آنان روایتی می‌سازیم. گاهی چند ویژگی دلنشین را کنار هم می‌گذاریم و از آنها تصویری کامل می‌سازیم؛ تصویری که ممکن است بیشتر حاصلِ میل ما باشد تا شناخت ما از دیگری.

لذا شناخت پیش از ازدواج فقط شناختِ علایق و ویژگی‌های فردی نیست؛ شناختِ شیوه‌ زیستن با یکدیگر است.
اینکه برای حل مناقشات چه می‌کنید، در هنگام خشم چگونه سخن می‌گویید، در خانواده‌ چه جایگاهی دارید، پول و مسئولیت را چگونه می‌بینید، و همینطور استقلال و صمیمیت و وقتی خواسته‌های دو نفر در برابر هم قرار می‌گیرند، چگونه میان «من» و «ما» تعادل برقرار می‌کنید.
آری عشق، آدمی را به دیگری نزدیک می‌کند؛
اما برای ساختن یک زندگی مشترک، نزدیکی کافی نیست.

دو نفر ممکن است یکدیگر را بسیار دوست داشته باشند و در عین حال، در شیوه‌ی زیستن، خواستن، حل تعارض و معنا دادن به زندگی، فاصله‌ای عمیق میانشان باشد.
شاید انتخاب همسر، در نهایت، انتخاب کسی نباشد که بیشترین شباهت را به رؤیاهای ما دارد؛
بلکه شناختِ انسانی باشد که واقعیتِ او می‌تواند در کنار واقعیتِ ما، به یک زندگی مشترک بدل شود.

و اینکه مهم‌ترین پرسش پیش از ازدواج این نیست که:
«چقدر دوستش دارم؟»
بلکه در کنار آن، پرسش‌های دشوارتری هم هست :
«آیا می‌توانم با این انسان، همان‌گونه که واقعاً هست، زندگی کنم؟
و آیا او نیز می‌تواند با آنچه من واقعاً هستم، زندگی کند؟»