رمان کوتاهی از جان اشتاینبک، برندهٔ جایزه نوبل ادبیات چاپ ۱۹۳۷ است. داستان سرگذشت غمانگیز دو کارگر مهاجر است که در رکود بزرگ آن روزگار در کالیفرنیا به دنبال یافتن کار به هر سمت و سویی روانه میشوند و در فکر دست و پا کردن مزرعهای برای خودشان هستند. جان اشتاینبک به بهانهٔ معرفی این دو شخصیت تصویری روشن از زندگی کارگران فصلی و پارهوقت در مزارع و کشتزارها در دههٔ ۱۹۳۰ آمریکا به دست میدهد، تصویری که در عین شفافیت در تودهای از کسالت و غبار فرورفته است…
” موشها و آدمها ” تا حد زیادی داستانی درباره ماهیت رویاهای انسان و امیال و نیروهایی است که مانع تحقق خواستههای او میشوند. این انسانها با آرزوهای خود، به زندگی و آینده شان معنا میدهند. بدون آرزو و هدف، زندگی به جریانی بیپایان از روزهایی تبدیل میشود که هیچ ارتباط و معنایی ندارند…
“جان اشتاینبک” در سال ۱۹۶۲ به خاطر آثارش و بهخصوص به خاطر دو کتابِ “خوشههای خشم” و “موشها و آدمها” توانست برنده جایزه نوبل شود.





