قطع رابطه با فردی که زمانی برایمان مهم بوده، همیشه دشوار است. اما گاهی سختیِ کار نه از دلتنگی، بلکه از بازگشتهای فریبنده همان فرد ناشی میشود؛ پیامهایی که ناگهان میرسند، تماسهایی پر از عذرخواهی یا دلتنگی و لحظاتی که قلب ما را دوباره میلرزاند.
این همان پدیده ایست که در روانشناسی روابط به آن Hoovering میگویند ، تلاشی برای بازگشت (مکیدن) دوباره قربانی به درون چرخهی آسیب.
Hoovering Manipulation یعنی فرد پس از پایان رابطه، با به کارگیری هر ابزار هیجانی ممکن ، از عشق و ندامت گرفته تا ترحم یا تهدید ، میکوشد کنترل رابطه را دوباره در دست بگیرد.
هدف اصلی او بازسازی ارتباط نیست، بلکه بازگرداندن «منبع تغذیه هیجانی» است:
توجه، احساس گناه، یا نیاز قربانی به تأیید.
تحلیل از دید شناخترفتاری (CBT)
در نگاه CBT، هوورینگ نوعی الگوی رفتاری-شناختی ناسازگارانه است.
فرد در اثر طرحوارههایی چون کنترل، استحقاق یا ترس از رهاشدگی، نمیتواند فقدان رابطه را تحمل کند و برای کاهش اضطراب خود، به رفتارهای فریبنده متوسل میشود.
در سوی دیگر، قربانی نیز درگیر افکار خودآیند و تحریفهای شناختی خاصی میشود:
«شاید واقعاً عوض شده…»
«شاید من هم مقصر بودم…»
«اگر ردش کنم، بیرحم میشوم…»
این افکار باعث بازگشت به همان چرخه درد میشوند، چرخهای که اغلب با آرامش موقت و سپس ناامیدی عمیقتر پایان مییابد.
مثال واقعی (۱)
مریم بعد از سه سال رابطه با فردی کنترلگر و پرخاشگر، تصمیم گرفت جدا شود. سه هفته بعد، پیامهایی از او دریافت کرد:
> «میدونی، بدون تو هیچ معنی نداره… من تغییر کردم.»
او ابتدا مقاومت کرد، اما وقتی شریک سابقش عکسی از بیمارستان فرستاد با جملهی «نمیخوام بدون تو زنده بمونم»، حس گناه و ترحم باعث شد دوباره تماس بگیرد.
همان شب، چرخه از نو شروع شد — محبت، امید، سپس سرزنش و کنترل.
مثال واقعی (۲)
رضا پس از قطع رابطه با همسر سابقش، ناگهان متوجه شد که او برای تولدش هدیه فرستاده. روی کارت نوشته بود:
> «فقط خواستم بدونی هنوز برام مهمی.»
او گفت: «احساس کردم شاید هنوز فرصتی هست، اما دوباره همان تحقیرها تکرار شد. فقط روشش نرمتر شده بود.»
از نگاه شناختدرمانی، چه اتفاقی میافتد؟
در هر دو مثال، محرک بیرونی (پیام یا هدیه) موجب فعالسازی یک باور مرکزی در قربانی شد؛ باوری مثل «من به تنهایی ارزشمند نیستم» یا «اگر کسی را ناامید کنم، آدم بدی هستم».
این باورها افکار خودآیند، هیجانات گناه یا امید و در نهایت رفتار بازگشت را شکل دادند.
بنابراین، نقطهی مداخله در CBT، نه در سطح رفتار هوورینگ، بلکه در سطح بازسازی شناختی قربانی است.
بازسازی شناختی
در فرایند درمان، مراجع یاد میگیرد:
1. تحریفهای شناختی (مثل فاجعهسازی، ذهنخوانی یا برچسبزنی به خود) را شناسایی کند.
2. افکار خودآیند را با شواهد واقعی به چالش بکشد:
«آیا واقعاً تغییر کرده یا فقط حرف میزند؟»
«اگر دوباره درد بکشم، چه بهایی میدهم؟»
3. باورهای ریشهای دربارهی ارزشمندی و عشق را بازنویسی کند:
«من شایسته رابطهای امن و متقابل هستم.»
مداخلات رفتاری
در سطح رفتار، درمان شناختی رفتاری پیشنهاد میکند:
قطع کامل تماس
حتی مشاهدهی استوری یا پاسخ دادن از سر ادب
مواجهه با ممانعت از پاسخ:
مواجهه با احساس گناه یا تنهایی بدون واکنش به آن.
آرامسازی بدن با تنفس و فعالیتهای خودمراقبتی.
بازتعریف مرزها:
نوشتن مرزهای هیجانی شخصی و تمرین گفتن «نه» بدون توضیح اضافی.
جمعبندی
هوورینگ بازیِ تکراری کنترل و واکنش است. کسی که در این بازی شرکت نمیکند، نه بیاحساس است و نه سنگدل بلکه در حال محافظت از روان خود است.
در CBT ما یاد میگیریم که «دلسوزی برای دیگری» نباید به «بیرحمی نسبت به خود» منجر شود.
هر بار که در برابر بازگشت فریبنده سکوت میکنی، در واقع صدای عزتنفست را بلندتر کردهای.





