در اندرون آدمی، دو «من» است

 

در اندرون آدمی، دو «من» است؛
یکی آن‌که روی به بالا دارد و یکی آن‌که خویشتن را قبله کرده است.
یکی می‌خواهد از خویش بگذرد و یکی دنیا را برای خویش می خواهد،  هر دو در یک خانه‌اند و صاحب‌خانه، آدمی است.
گویی دو موجود در هر آدمی زنده است یکی اهلی و یکی وحشی. هر دو زنده‌اند، هر دو نیرو دارند؛ اما یکی روی به مرغزار دارد و دیگری روی به بیشه.
رو به کدام سو دارد ؟
آنچه در طلب آن است ،  جایی که دلش بدان سو می‌کشد…
… خیر و شر هر دو امکانِ بودن‌اند؛
هر دو بر در ایستاده‌اند و هر یک قوت خویش می‌طلبد.
آن را که آب دهی، ریشه دواند؛
آن را که بپرورانی، بر تو چیره شود.

پس آدمی تنها آن نیست که در او هست؛
آدمی همانی است که در خویش می‌پروراند.